مادوتا....(:

95/4/2 ساعت 12:30

 

ساعت دوازده و نیم ظهره...یکم امیدوار شدم چون حدودا یه ساعت پیش زنگ زدی تا حالموبپرسی...سرکلاس بودم اما جوابتودادم چون دلم واسه صدات تنگ شده بود...بهت گفتم سرکلاسم دوس داشتی بعدا زنگ بزن گفتی میخوای بری سرکار...خسته نباشی...اما یه چیزی ناراحتم میکنه که نگم بهتره...ولش...


[ چهارشنبه 02 تیر 1395 ] [ 09:00 ] [ yasamin-mohammad ] [ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران